نوشته های یه ذهن خط خطی

مینویسم،مینویسم،مینویسم...بدون اینکه بدونم چرا و چجوری فقط مینویسم..مینویسم،مینویسم...انقدر مینویسم تا دنیا بماند و نوشته های من
آخرین نظرات
  • ۷
  • ۰

مرخصی

منو بابام
-محمد

+جان؟

-هفته دیگه میریما

+کجا

-اردبیل

+ -___________________-

-چیه؟

+پدر من بار ها گفتم و بارها خواهم گفت من نمیام :|

-واسه چی؟؟؟؟؟

+میخوام المپیاد بخونم وقت ندارم

- برو بابا

+ :|

-فردا میام مدرسه مرخصی تو میگیرم

+من گفتم نمیام حالا هرکاری میکنید مهم نیست

گذشت و صب شد...

همون اول که رفتم مدرسه یه ضرب رفتتم پیش مشاور کلی حرف زدم تا قانع شد من برای رسیدن به درسم به زمان زیادی نیاز دارم

زنگ بعدش بابام اومده بود مرخصی بگیره ...

بعدش که بابام رفت رفتم پیش مشاور

گفتم مرخصی دادید؟

گفت نه :)))))))))))))))))

اصلا کلی حال کردم :)

الان خورده تو برجکم :|

وقتی قرار شد من نَرَم کلی از اونایی که باهاشون حال میکنم دارن با خونواده ما میرن مسافرت -______________-

خود کرده را تدبیر نیست :)

هدف بزرگتر===» سختی بیشتر===» موفقیت خفن تر :)

  • ۹۶/۰۵/۱۲
  • ♥ っ◔◡◔)っ ♥️ mohammad)

نظرات (۱)

منم همچین حالتى دارم D:
لعنتی هرچی به چیزایی که باید بخونم فکر میکنم بیشتر حس میکنم وقت ندارم :|
♥ っ◔◡◔)っ ♥️ mohammad):
D':

دقیقا

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">