نوشته های یه ذهن خط خطی

مینویسم،مینویسم،مینویسم...بدون اینکه بدونم چرا و چجوری فقط مینویسم..مینویسم،مینویسم...انقدر مینویسم تا دنیا بماند و نوشته های من
آخرین نظرات
  • ۳
  • ۰

فکر کن از دیشب تقریبا ساعت 2 و نیم که زنگ زد و گفت دکتر چی گفته

تا همین الان یه کله بیدارم

این چشا رو هم نرفته :|

بخوام هم نمیره لامصب

هی از بیمارستان میریم بیرون...

میبینیم نمیشه نباید تو این موقعیت تنها بمونه...

میریم بالا میبینیم نمیشه خب شاید جلوی ما راحت نباشه

دوباره میایم پایین

اولش که نمیذاشتن ما پسرا بریم تو سالن

بعد هم که همرو فرستادیم رفتن فقط منو یکی دیگه از پسرا این وسط آواره ایم

دخترا هم اون بالا هی گریه میکنن

ساکت میشن یه لحظه دوباره به همدیگه نگاه میکنن گریه میکنن :|

خوابم میاد جای خواب هم نیست :|

نخوابمم سگ میشم -___________-

کلا روی خورد و خوراک و خواب حساسم اونم بد جور

ناموسم حساب میشن*_*

ولی در کل از کلافگی دارم دیوونه میشم

+

دعا فراموش نشه :(

  • ۹۶/۰۶/۱۳
  • ♥ っ◔◡◔)っ ♥️ mohammad)

نظرات (۲)

چى شده!؟ :(
♥ っ◔◡◔)っ ♥️ mohammad):
پست قبلیو بخون
امیدوارم حالش بهتربشه....دعامیکنم براش
نمازخونه بیمارستان روبهت پیشنهاد میکنم
♥ っ◔◡◔)っ ♥️ mohammad):
مرسی :')
همونجام

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">