مامان بزرگ ممد :))))

خیلیا که مثلا بعد یه مدت میبینن منو میگن خیلی بزرگ شدی و وقتی میپرسم "چیم بزرگ شده؟" با جواب "حس میکنم عاقل تر شدی" مواجه میشم...

خب اولا حس جنابعالی به ناحیه بینابینی دو کتف راست و چپم...

ثانیا اینکه به تو چه بزرگوار؟

ثالثا الان خودت کی هستی که داری برا من بزرگی و کوچیکی تعیین میکنی؟

حالا بگذریم تا دعوا نشده و میرسیم به این مبحث که خودم چی فکر میکنم... :)

از نظر خودم حتی اگر فسیل هم بشم بازم همون پسر بچه شیطون باقی میمونم و این خیلی برام گنگه که شاید تو دانشگاه یا سربازی یا بعد از ازدواج و ... بخوام آدم (مرد) شم.

میپرسید چرا؟

خب معلومه تقریبا 17 ساله با این جملات دارم بزرگ میشم...

-کلاس بری درست میشی

-مدرسه بری درست میشی

-مسافرت بری درست میشی

-راهنمایی دیگه آدم میشی

-دبیرستان هم همینجوری باشی بد میشه برات اونموقع درست میشی

.

.

.

اما من همون رویه رو دارم و هنوز هم درست نشدم +_+

خب 2 حالت پیش میاد

1.من سالمم و یه روزی درست میشم

2.من سالم نیستم و هیچ وقت درست نمیشم

هرچند همه فرضشون گزینه اوله

ولی من دومی رو بیشتر قبول دارم :)

به هرحال هرچه پیش آید خوش آید

اما من چه وقتایی درست میشم...

خب سوال خوبیه و جوابش هم نکته داره و با قرمز بنویسین روشم هایلایت کنین :)

مواقعی که باید درست باشم

خب این چه وقتاییه؟

بزارید با چنتا مثال همراهتون کنم.

مثال1 :

یه اتاقی رو دادن به من و گفتن برای فردا تزئین کنم.

خب من اون لحظه است که به قولی میشم مامان بزرگ ممد و به قول خیلیا اون روی مسئولیت پذیر من بالا میاد

اون روی من چه شکلی هست حالا؟

بدین شکله که میگم وقتی من 14 ساعت وقت نیاز دارم میگم 16 ساعت وقت میخوام و من اون کار رو باید توی 10 الی 12 ساعت تکمیل کنم و تحویل بدم

نکته دوم هم اینه که دوست دارم خودم کار رو انجام بدم یعنی به عبارتی اینو میدونم که اگر یه کاریو خودم با بیچارگی به ثمر برسونم بهتر از اینه که هی بگم فلانی بدو فلانی بدو...

اما از طرفی هم فراری نیستم از کارهای تیمی ها اینو میتونید از تیم هایی که هستم کاملا ببینید :)

مثال2 :

من یه کاری رو باید انجام بدم توی یه مکان عمومی

همونجوری که خودم آرامش و تمرکز دیگرانو بهم نمیریزم توقع دارم دیگران هم آرامش منو بهم نریزن

مثال3:

من عزادارم و یکی داره از جلوی من رد میشه و آهنگ گوش میده و هد میزنه و از اونجایی که سرم توی دست خودمه به طرف هیچی نمیگم

من یه تیشرت آستین کوتاه پوشیدم یه هدفونم رو گوشمه و لباسام کاملا رنگی رنگیه و دارم توی خیابون راه میرم و آدامسی رو که توی دهنمه رو میجوم و همونجوری که من به کسی چیزی نگفتم کسی هم بخواد چیزی بگه میترکونمش...

مثال4:

فرض کنید توی کلاسید و الکی هی به معلم نگاه میکنید و میخندید، اون لحظه معلم چی میگه؟؟؟؟ "اگر چیزی خنده داری هست بگید ماهم بخندیم"

توی خیابون دارم میرم یکی با لبخند ملیحی که توی صورتم زده از جلوم رد میشه...

خب من تا زیرپا نگیرم یارو لبخندش روی دیوار کپی نشه دلم نمیاد بگذرم ازش که :))))

[صدای زنگ تفریح]

بقیه شم جلسه بعد میگم :)

۳ لایک :)
پسرک فضایی ۰۱ آبان ۹۶ , ۱۶:۴۲
:)))))

D:

پسرک فضایی ۰۱ آبان ۹۶ , ۰۶:۳۷
دنیارو هر جور بخواى همونجور میدنت!
یه چیزى داریم میگه خدا براى غم خوار غم میرسونه براى می خوار مى :)
پس به حرف بفیه توجه نکن (البته اگه چرت و پرت بودن!) و عین بولدوزر برو جلو :؛))

نه باو همه ش ساز مخالف میزنه :)))))

عخییییییییییییییـــــــ
خوشم میاد هدفت مثل خودمه :)

زیر پا نگیر بابا
شاید من بودم و داشتم به وبلاگم فکر میکردم
صورت شمام تقریبا نقطه کور بیناییم بوده 

میگیرم *_*

نه دیگه خب اونقدرم قوت تشخیص جهت دارم :|
کور که نیستم

شادوَرد __ ۳۰ مهر ۹۶ , ۱۹:۳۴
آقا جلسه بعد میپرسین؟
:))

جلسه بعدی دبیری ازتون امتحان میگیره؟

عجب ادم پیگیری هستی 

نیازه :)))))

هویجوری :) ۳۰ مهر ۹۶ , ۱۸:۰۵
الان قشنگ به خالی از احساس بودنت پی بردم:)
:|||

:)))))))

سلام
محمد
این مردم،خودشونوبه بازی
گرفتندبااین حرفاشون وتوومنم همینطور
خوشم میاد ازت که عاشق
کارگروهی هستی

سلام :)

جان؟
اوهوم موافقم :)
منم عاشقتم D:

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
:)طراح قالب : داداش عرفان قدرت گرفته از بلاگ بیان