سرباز دنبالمون نکرده بود که اونم دنبالمون کرد

چند روز پیش توی مدرسه سوخت جامد ساختیم بعد امروز اومدیم توی پارک همینطوری یهو هوس کردم روشنش کنم :|

بچه ها هم همه پایه بودن -_-

منم روشنش کردم و شروع کرد به سوختن

همینجوری میسوخت و میسوخت و میسوخت که یهو از اون ته یه یارویی داشت میدوئید :|

فهمیدیم دنبال مائه و ما بدو اون بدو...

3 نفر بودیم و چون بنده لاغر ترین بودم و خب بدیهیه به خاطر وزنم سرعتم بیشتره اون دوتا رفتن جاهای دیگه و یارو افتاد دنبال من -_-

قشنگ نیم ساعت داشتم میدوئیدم و در آخر پیروز شدم :|

ولی ناموسا جوری پام گرفته که نمیتونم تکونش بدم -_____________________________-

+یه ذره به سربازاتون دوئیدن یاد بدید :|

++گند زدن تو المپیاد ریاضی ولی همچنان استوار وایسادم

هرچقدر هم ریسکش بره بالا و بالاتر

۴ لایک :)
اییییووووووول:-D ماشالا ممد

چاکرم :)

:)

:)

پسرک فضایی ۲۴ آذر ۹۶ , ۱۸:۰۰
رسما مرحله یک رو هم به خاک کشیدن :|

به خاک نکشیدن...

به خاک دادن

یک مسلمان ۲۳ آذر ۹۶ , ۲۳:۲۳
:)

سلام...
حالا جایی رو آتیش نزده باشین!:)

:)



سلام
نه والا :))))

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
کیستم؟

چیطوری کنکور؟! :)

ایناستاغارام:
_.dark.mh._
----------------------------------------
شاید به قول معلممون یه المپیادی بد بخت، به حقیقت یه کله خراب D:
----------------------------------------
میجنگم.
بردم، میسازم.
باختم، ساخته میشم.
----------------------------------------
به رهایی یک رویا و به ایستایی یک واقعیت
----------------------------------------
عاقل تر از آنیم که دیوانه نباشیم
:)طراح قالب : داداش عرفان قدرت گرفته از بلاگ بیان