مکالمه من با دبیر کلاس ششمم

اونروز داداشم جلسه داشت مامانم باید میرفت منم رفتم که از اونور بریم آزمایشگاه و این صوبتا :/

رفتیم سر جلسه اولش که خب معلم داداشم کلی تحویل گرفت که عای ال و بل و این حرفا

خوب اون منو ندیده بود توی اون مدرسه ولی مثل اینکه تعریفمو شنیده بود D:

جلسه تموم شد و اومدیم بیایم بیرون که من دیدم اونهمه راه رفتم حداقل وایسم معلمم بیاد ببینمش :))))

یهویی نوشت : مدرسه ما اینجوری بود که از همون ابتدایی چنتا معلم داشتیم ینی یه معلم هنر و یدونه قرآن و یدونه مطالعات و این حرفا که خب همشون رفته بودن از اونجا به جز معلم قرآن و هنر و ریاضیم :))))

همینجوری که منتظر بودم یهویی یه صدای جیغ طوری شنیدم: سلااااااااااااااااااااااااااااااااااام

معلم هنرم بود :/

خرس گنده خجالت نمیکشه :/

سلام علیک کردیمو رفت و بازم من منتظر موندم که یهو یه صدای دیگه اومد: سلااااااااااااااااااااااااااام

معلم قرآنم بود

اینقد دوسش داشتم اصلا خیلی خوب و مهربون بود :))))

یهویی اومد جلو دستشو حالت بغل وا کرد یهو قد و قواره منو دید بیخیال شد خنده

چشام چهار تا شد یهو :/

یهو نه گذاشت نه برداشت:

-آقا محمد؟

+بله خانوم "ع"؟

-من پیر شدم؟

+ :/

نه این چه حرفیه؟

[از اولشم پیر بود :/ ]

برگشت رو به مامانم گفت:

آدم وقتی میبینه اون بچه ها این همه شدن اصلا احساس پیری میکنه D:

بعد یه خوش و بش اونم رفت و بازم منتظر اصل کاری موندم که اومد

اولش ندید منو

-[گلویش را صاف میکند] سلام آقا "ا"  :)

+عههههههههههههههه سلام ممد جان خوبی؟

-قربان شما، شما خوبی؟

+مرسی چخبرا؟

[به طرف دفتر هل میدهد]

-سلامتی عاقا میگذرونیم

+چیارو میگذرونی؟

-بدبختیارو D:

+خوش بگذره پس D:

بازم کلی حرف زدیمو گفت من برم بیرون الان میام

وقتی برگشت گفت میای بریم سر کلاس؟

یه نیگا به مامانم کردم که اون گفت اشکال نداره اگه میری برو

گفتم باشه آقا من مشکلی ندارم :))))

عاقا این برداشت مارو برد سر کلاس و منم فاز فلسفی و خرخونی و اینا گرفته بودم اونم هی خاطره میگفت هی گند میزد تو فاز ما D:

بعد دوباره تعریف میکرد فاز میکردیم دوباره همون آش و همون کاسه :/

بعد یهو برگشت رو به کلاس گفت نسبت به اون 16 نفر کلاس ممدو خیلی بیشتر دوست داشتم اصلا یه جور خاصی بود

میدونستم معلم اصل تعارفی نبود کلا خیلی رک بود ولی با این حال یه حس تعارفی داشتم :))))

یهو برگشت گفت میدونی چرا؟

گفتم نه

گفت واسه اینکه کلی هدفتو دنبال میکنی آخرش یجا خفتش میکنی حقتو میگیری

یا میمیری یا گله رو میبری

خیلی آدم ریسک پذیری هستی

خیلی هم شیادی :/

بمیری بمونی هر غلطی دلت بخواد رو میکنی :)

آدم زبون بازی هستی دومی نداری :/

خیلی پسرونه داشت تعریف میکرد یه ذره میگذشت تعریفاش توی فوش های چیز دار خلاصه میشد :/

ترجیح دادم بحثو عوض کنم :/

بحثو کشوندم سمت درس و المپیاد و این حرفا تا زنگ خورد و خدافظی و این حرفا اومدم خونه

ولی هنوز دارم فکر میکنم اون حرفایی که زد تعریف بود یا چی؟

ناموسا تا الان کسی بهم نگفته بود شیاد :/

حتی معنیش رو هم نمیدونستم تا چن روز پیش :/

۴ لایک :)
:)))

:))))

آقای سر به هوا(o_0) ۲۸ دی ۹۶ , ۲۳:۵۲
عمق تعریف از من شده بهم گفتم مارمولک!!"

D:

برید خدارو شکر کنید D:

:)

:)

خانه سلامتی ۲۸ دی ۹۶ , ۲۳:۰۳
چقدر طولانی شد متنش 

زندگی طولانی تر از این حرفاس :))))

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
کیستم؟

سلام زندگی :)

ایناستاغارام:
@DarkMH
:)طراح قالب : داداش عرفان قدرت گرفته از بلاگ بیان