معرفی

اوووووووم.....سلام؛

قوانین....😨
1.شاد باشید.😆
2.شاد باشید.😄
3.شاد باشید.😃
4.من نظر ذوست پس بدید بیاد.😍
5.یادتون نره ها قرار بود شاد باشید.😇
6.خوش بگذرونید.😎
7.بازم شاد باشید.😉
۲۵ حرف دوستام :) ۴۱ لایک :)

من کجا زندگی میکنم؟

من در جایی زندگی میکنم که از محبت خارها گل نمیشوند...

شاخ میشوند

در جایی زندگی میکنم که گهی زین به پشت و گهی زین به پشت...

در جایی زندگی میکنم که یا باید از اینور بام افتاد یا از آنور...

در جایی زندگی میکنم که بنی آدم دشمن یکدیگرند...

در جایی زندگی میکنم که اصلا صدای سخن عشق را نشنیده ام...

در جایی زندگی میکنم که نام خدا را با رسم شیطان هماهنگ میکنم...

اعوذ بالله من الارض

۰ حرف دوستام :) ۰ لایک :)

ظلم چیست؟

اینکه تابستون بری مدرسه

تازه پول هم بگیرن ازت به خاطرش

بی انضباطیات هم توی سال تحصیلی تاثیر داشته باشه

و اینکه مورد ثبت میشه و نباید تاخیر کنی

و حق نداری با تی شرت بری مدرسه -_-

از طرفی موارد انضباطی رو به اولیا هم خبر میدن

تازه مشق هم میدن

امتحان هم میگیرن

امتحان هم تاثیر داره توی موندن یا نموندن بنده توی المپیاد مدرسه -______________-

ینی چی آخه؟

۳ حرف دوستام :) ۱ لایک :)

دقیقا همین شکلی ام

زبان درازی

۲ حرف دوستام :) ۵ لایک :)

درخواست رسمی

از گروه ماکان بند تقاضا داریم یه آهنگ بخونن بر مبنای "وقتی میای نرو" :)

۱ حرف دوستام :) ۵ لایک :)

بالاخره اونروز میاد

یه روزی میاد که هرکی که مرده و زنده اس رو جمع میکنم میگم الان رابطه هاتونو با هم خراب کردید به مقام فرشتگی رسیدید؟

پسر داییم عروسی کرد :(

از بچگی با هم بودیم..

البته اون 4 سال تقریبا بزرگتر بود

پدر و مادرش طلاق گرفتن

بعد توی عروسیش نه داییم دعوت بود نه ما :(

خو بیشوعور مگه من چنتا پسر دایی دارم؟ :(

خوشبخت شی

خدایا شکر :(

۳ حرف دوستام :) ۳ لایک :)

3 توصیه

هرگز از جلو به یک گاو، از عقب به یک خر و از هیچ سمتی به احمق نزدیک نشو.

۷ حرف دوستام :) ۴ لایک :)

جاجرود

قرار شد به جای ساخت طرحمون توی مدرسه بریم کارگاه یکی از بچه ها :|

دیروز گندش در اومد کارگاهش جاجروده -_____________-

ینی من یه بار باید تهران رو طی کنم تا برسم به ته تهران

بعد مسیرو ادامه بدم تا برسم به جاجرود دوباره ادامه بدم تا برسم ته جاجرود و کارگاه اونا :|

ینی اگر بخوام 9 صبح اونجا باشم تقریبا باید 5 صبح راه بیافتم -____________-

۳ حرف دوستام :) ۱ لایک :)

مریضی

حالم خوش نیست

تب دارم 39 درجه :|

3 تا استامینوفن خوردم

الان علاوه بر تب مست هم شدم :|:|:|

جلوم تاره

۶ حرف دوستام :) ۳ لایک :)

با هم بگوشیم :)

دریافت
حجم: 5.86 مگابایت

۱ حرف دوستام :) ۲ لایک :)

حرف های یک جنین

خب عرضم به حضورتون که من تا چنددقیقه پیش نبودم 

اما الان زندگی مشترکم را شروع کردم.
فعلا برای خانه، رحم را چند ماهی اجاره کردم.قیمت ها شکر خدا گران نیست.البته به محض تمام شدن اجاره ام، صاحب خانه مرا فورا بیرون می اندازد

اظهار وجود:
هنوز کسی از وجودم خبر ندارد .البته وجود که چه عرض کنم .هرچند ساعت یکبار تا می خواهم سلول هایم را بشمرم همه از وسط تقسیم می شوند و حساب و کتابم به هم می ریزد


زندان :
گاهی وقت ها فکر میکنم مگه چه کار بدی کردم که مرا به تحمل یک حبس ۹ ماهه در انفرادی محکوم کرده اند ؟؟!!

فرق اینجا با آنجا :
داشتم با خودم فکر می کردم اگه قراربود ما جنین ها به جای رحم مادر در جایی از بدن پدرها زندگی می کردیم چه اتفاقاتی می افتاد:

– احتمالا در همان هفته های اول حوصله شان سر می رفت و سزارین می کردند
– کشوی میزشان را از طریق هل دادن با شکمشان می بستند
– اگر ویار می کردند باعث به وجود آمدن قحطی می شد
– به خاطر بی توجهی تا لحظه زایمان هم سراغ دکتر نمی رفتند و احتمالا در اداره وضع حمل می کردند
– اگر بچه توی شکمشان لگد می زد ،آنها هم فورا توی سرش می زدند تا ادب شود

مجازی:
امروز موقع سونوگرافی هرچی برای دکتر دست تکون دادم که از من عکس نگیر نفهمید،الان حسابی نگران شدم می ترسم عکس هایم پخش شوند چون از نظر پوشش اصلا در وضعیت مناسبی نبودم.

اعتمادسازی:
امروز همش می خواستم بروم گشت و گذار اما مادر اینقدر نگران گم شدن من است آنچنان مرا با بندناف بسته است که نمی گذارد دور شوم.

موج مکزیکی:
اینکه بعضی وقتها حسابی قاط میزنم به خاطر امواج موبایل است.

مادرم،نمی شود به احترام من کمتر اس ام اس بازی کنی؟ فردا روز اگر نوار مغزیم مملو از موج های مکزیکی بود، تقصیر خودت است …! راستی از پارازیت ها چه خبر؟!

سکوت سرشار از ناگفته هاست:
از بس به خاطر سکوت اینجا عقده ای شدم
که تصمیم گرفتم به محض تولد فقط جیغ بزنم تا تخلیه شوم

جغرافیای بدن:
فکر کنم در قطب جنوب هستم چون در این مدت اینجا همیشه شب است

رخصت :
خب کم کم باید گلویم را برای گریه آماده کنم
می خواهم چهار گوشه رحم را ببوسم و با لگدی که به در و دیوار میزنم برای خروج رخصت بخواهم .
مادرم ممنونم…دیگر مزاحم نمی شوم

اولین نفس:
کمی استرس دارم همین طور که به لحظه خروج نزدیک می شوم قلبم تندتر می زند .همه چیز دارد از یادم می رود و احساس میکنم بعد ها چیزی از اینجا به خاطر نمی آورم…آخ یک نفر دارد مرا بیرون می کشد!

آهااااای من که هنوز حرفهایم تمام نشدهههههههههه

من به دنیا آمدم

پ.ن: اسکی رفته از مجله ژوان

۵ حرف دوستام :) ۲ لایک :)
:)طراح قالب : داداش عرفان قدرت گرفته از بلاگ بیان