اطلاعات، حراست/ پیوندتان مبارک

صبح دیرمون شده بود (من و ف)

اومدم برم از طرف در 16 آذر که خب کشید و گفت با این لباس راش نمیدن از 16 آذر از سردر باید بریم

رفتیم سردر دیدم شت :|

بسته س که

سرمو چرخوندم دیدم عه :)

یه آلونک درست ردن از اونجا راه میدن تو

و میدیدم دانشجو هایی رو که نمیتونستن برن کلاسشون

حتما میپرسید چرا؟

چون آقای حجت الاسلام رئیسی رئیس قوه قضاییه اومده بود تا وقت مارو تلف کنه و بگه آره خفنه :)

اینجوری بود که توی فنی کیف و گوشی رو میگرفتن برای ورود به سالن

اسم تک تک افراد رو مینوشتن

بدون کارت گردن میزدن

بازرسی بدنی و رد شدن از گیت

حتی کتابخونه مرکزی هم یه سری از تالار هاش از ساعت 2 بسته بود

خب مردک میترسی از جماعت بشین تو خونه ت دیگه

تمام اینا هم توهین به شعور ماعه

هم گرفتن وقت ما

کلی کلاس کنسل شدن سر این ماجرا که قراره با جبرانی هاشون مارو زخم کنن

حالا بگم از بیرون

جماعتی که شعار میدادن و جمع شده بودن دم در...

دم در دانشگاه پر بود از موتور های یگان ویژه :)

برگشتی میدیدم ماشین های یگان ویژه رو که آزیر کشون میرفتن طرف دانشگاه

چرا؟

ببخشید اگر زیر بار حرف زور نرفتن

آها راستی

#سها_مرتضایی چی شد؟ :)

۵ حرف دوستام ۹ لایک :)

خبر کوتاه بود و جذاب :)))

بازیمون افتاد دو شنبه :)))

۳ حرف دوستام ۱۱ لایک :)

از ضرر های تعطیلی فردا

دیروز رفته بودم با بچه های پردیس علوم تمرین کنم والیبال رو که مربی شون گفت هرچی زودتر گواهی اشتغال به تحصیلت رو بگیر از دانشگاه بیار که 1 شنبه بازی داریم

الان که فردا تعطیله من از کجا بیارم گواهی رو؟

کِی تحویل بدم؟

کِی لباس های تیم رو بگیرم؟

۲ حرف دوستام ۶ لایک :)

هعی خدا...

ظهر وصال بودم داشتم برمیگشتم خونه گوشیم زنگ خورد، "ف" بود :/

-سلام، جانم؟

+سلام، کجایی؟

-وصال

+خب هیچی برو خونه حرف میزنیم با هم

[حس کردم بغض داره صداش]

-چته "ف"؟

+حالا برو خونه

[چند دیقه از من اصرار و اینا]

-[کاملا جربان رو گفت که از حوصله من و جمع خارجه و گفتش که:]بابام فوت کرده

و من بودم و بهتی که تموم نمیشد...

۶ حرف دوستام ۹ لایک :)

بریم خون اهدا کنیم؟

سخنگوی سازمان انتقال خون اعلام کرده خون کم دارن

ته این صفحه میتونید ببینید از هر گروه خونی چقدر دارن

بعد اینجا میتونید جاهایی که تو تهران میتونید برید خون بدید رو ببینید

اینجا هم شرایط اهدا خونه

اینجا هم مراحل اهدا خونه

خب دیگه فکر کنم بدونید باید چیکار کنیم :)))

زکات زندگی کردنتونو بدید :)

۱۷ حرف دوستام ۹ لایک :)

سالها بعد خواهند خواند

تاریخ تو سری خوری ایران (البته اگر ثبت شه)

۶ حرف دوستام ۹ لایک :)

راهپیمایی فردا

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید

عجب از این مردم :/

همینجوری تو بیان بودم که این پست رو دیدم

بعد از کامنت آقاگل رفتم توی دیوار ببینم چجوریه (تا الان نرفته بودم)

یهو یه آگهی توجهمو جلب کرد :|

"شهاب سنگ"

تو قسمت سرچش زدم و با صحنه ای جدید و عجیب مواجه شدم :/

۲۵ حرف دوستام ۶ لایک :)

شت پسر :)))))

داشتم آرشیو وبلاگمو میخوندم رسیدم به این :)

۸ حرف دوستام ۸ لایک :)

امروز و دیروز :)

"نوشتن پست حین شنیدن آهنگ نمیدونی چقد دلم میخواد از شایع"

برعکس عنوان از دیروز شروع میکنم :)

دیروز سرویس داداشم نیومد و خودم بردمش مدرسه و "ف" رو هم برداشتم رفتیم دانشگاه از 8 صب درس بخونیم *_*

ساعت 12 تا 1 ta داشتم

دانشگاه بودم که ta مون گفت کلاس تشکیل نمیشه و من چقد خوشحال شدم :)

"س" زنگ زد گفت دارم میام دانشگاه ولی کارت ندارم بیا ببینیم میتونیم یجوری من بیام تو یا نه

رفتم دم در منتظر "س" همینجوری وایساده بودم منتظر عاقا که بیاد یهو یه نگهبانی اومد

-دانشجویی؟

+بله

-برو

+منتظر رفیقمم بیاد بریم تو

-برو

+رفیقم که نیومده هنوز منتظر اونم

-برو

+میگم منتظر رفیقمم :|

-نمیری؟

+نه خب چرا برم اون نمیتونه بیاد تو

-بیا بریم...

[دست انداخت مچمو بگیره که خب کشیدم اینور]

+حله میرم خب :||||

ساعت 1 تا 3 ادبیات داشتم

در حین اینکه داشتم با هانا حرف میزنم از پله ها داشتم بالا میرفتم که دو تا از دانشجو ها نشسته بودن

-کلاس تشکیل نمیشه ها

+بله؟

-کلاس استاد تشکیل نمیشه

+یوهوووووووووووووووووووووووو

و همونجا به هانا گفتم بیاد دانشکده ما

رفتم تا اون بیاد از آموزش توپ والیبال گرفتم و اومدم

اونم رسید و والیبال بازی کردیمو بعله :)

"آهنگ اگه به من بود از علی یاسینی"

بعد از یه مدت مود عوض شد رفتیم رو وسطی :))))

ساعت 3 دوباره ta داشتیم که ساعت 2 و نیم اس ام اس اومد که کلاس تشکیل نمیشه :)

از وسطی بازی کردن بگم که 1 ساعت و 10 دیقه وسط بودیم :))))

هممونو میزدن یکی میموند تو توی 10 تا ضربه نمیزدنش من میرفتم تو، قفلی میزدن رو من و ما بل میگرفتیم و تیم کامل میومد تو و دوباره همین جریان تکرار میشه :)

بعد از 1 ساعت و 10 دیقه هانا خواست بره

تا در بردمش و دیدم بعله دوباره دارن جمع میشن دانشجوها...

با اینکه میدونستم مثل پریروز نیست ولی خب اومدم گفتم کم کم جم کردیم رفتیم

"پرواز از علی یاسینی"

امرو صب دوباره پاشدم :)

با "ف" داشتم میرفتم دانشگاه که یهو گف بریم زعیم؟

مگه میشه مخالفت کرد با این پیشنهاد؟ D:

رفتیم و واقعا چسبید :)

ساعت 8 و نیم رسیدیم کلاس (کلاسمون قرار بود 8 شروع بشه ها D:  )

اتفاقا با استاد هم رسیدیم ها :)))

ساعت 9 و نیم قضیه رو جمع کرد اومدیم بیرون

"یه ریمیکس :)"

قرار بود 1 تا 5 کارگاه داشته باشم چون یه کارگاه گذاشته بودن و من شرکت نکرده بودم به خاطر همین منو ستاره از بچه هایی که میشناسم بودیم

یهو ستاره شاد و خندان اومد

اگه گفتید چی گفت؟ :)))

بعله گفت کارگاه تشکیل نمیشه :))))

زنگ زدم هانا

-بیا دانشگاه ما حاجی :))))

+اه ممد باشه :)

اومد

چی بگم براتون؟

مافیا بازی کردیم

قایم موشک بازی کردیم :)

رفتیم وول خوردیم تو دانشگاه

رفتیم کتابخونه مرکزی

کلی خندیدیم :)))))

و اینگونه بود که ساعت 4 شد :)

با ف داشتیم برمیگشتیم خونه که خب بچه م ویار داره :/

دونات و شیرینی خوردیم

بامیه خوردیم

پیتزا خوردیم

آبمیوه خوردیم و با دل درد رسیدیم خونه :)))))

۱۲ حرف دوستام ۹ لایک :)
کیستم؟

مثلا دانشجو!!!

ایناستاغارام:
_.dark.mh._
----------------------------------------
شاید به قول معلممون یه المپیادی بد بخت، به حقیقت یه کله خراب D:
----------------------------------------
میجنگم.
بردم، میسازم.
باختم، ساخته میشم.
----------------------------------------
به رهایی یک رویا و به ایستایی یک واقعیت
----------------------------------------
عاقل تر از آنیم که دیوانه نباشیم
----------------------------------------
توی پشت صحنه دنیای ما/خوبی و بدی میمونه یادگار/زندگی برای ما یه خاطره س/از تموم آدمای روزگار
----------------------------------------
ما زنده به آنیم که آرام نگیریم/موجیم که آسودگی ما عدم ماست
----------------------------------------
به نام خدایی که هست من است/گچ اکنون دوباره به دست من است
:)طراح قالب : داداش عرفان قدرت گرفته از بلاگ بیان