کار از سکوت و اینا گذشته...

عاقا قبول

دخترا وقتی شومیز و اینا میپوشن و تیپ پسرونه میزنن گاها که چی بگم اکثر اوقات به دل میشینن

ولی گل پسر تو دیگه چرا مانتو و ساپورت میپوشی و زیر ابرو برمیداری و پنکک میمالی؟ :|

به جان جعفر برمکی اینقد چندش میشی حتی به درد خاستگاری هم نمیخوری :|

۱۱ حرف دوستام ۱۰ لایک :)

960. حمله

بهترین دفاع

۲ حرف دوستام ۳ لایک :)

توی پشت صحنه دنیای ما...خوبی و بدی میمونه یادگار


دریافت

۲ حرف دوستام ۵ لایک :)

امروز توی باشگاه دانش پژوهان

مفتی اینهمه ملت خرن؟

این همه خر بودن خداییش یه استعداده باید حقوق بگیرن :|

پ.ن:

درگیر با عالم و آدم :)

پ.ن تر:

پست بعدی شاید خیلی خشن باشه پس پیشنهاد به خوندن نمیشه :)

پ.ن ترین:

پست قبلی صندلی داغه :)
اونو سر بزنید D:

۷ حرف دوستام ۳ لایک :)

صندلی داغ

خب مثل اینکه با تاخیر و یکمی بدقولی میشینیم روی صندلی

یا علی D:

پ.ن: ببخشید بابت تاخیر و این حرفا...

۱۴ حرف دوستام ۳ لایک :)

همین الان یهویی طور

بابام: خب ف، پس خیاطی هم میکنی؟

ف: بله عمو

مامانم: خب ببین ف جان تو از آذر و دی قهر کن با ما تا فروردین

ف: الان 4 ساله با خواهرم قهرم پارچه هاش دستمه

بابام: پس تنبلی دیگه

ف: آره مامان میبینه مثلا از شرکت که میام یه شب الگو میکشم همینجوری یه شب...

بابام: مگه چیکار میکنی تو شرکت؟

ف:چایی میدم

طی میکشم

آب حوض میکشم

میرم از چشمه آب میارم...

[خنده حضار]

چقد این خنده هارو دوست دارم :)

۱ حرف دوستام ۵ لایک :)

تبیان امروز

امروز صبح داشتیم رفتیم بازم پیش بچه ها و اینا...

رسیدیم دانشگاه رفتیم سالن همایش ابوریحان تخته های مکاسیستم رو می‌دیدیم که...

-علی

+جان؟

-مگه قاسمی نگفته بود که تبیان زیر ۲۰ تا مکانیزمه؟؟!

+چرا

-خب تخته این دختره بالای ۲۰ تاس که :/

زنگ زدیم بهش جواب داد تا بحث مکاسیستم رو انداختم گفتم کار دارم خدافظ خدافظ قطع کرد...

اعصابم بهم ریخت

بد هم به هم ریخت

شخم زدم دانشگاهو تا پیداش کنم ولی نشد که نشد...

داشتم اتیش می‌گرفتم...

از دروغ گفتن اونم به این صراحت متنفرم..

حداقل حرمت کار هارو نگه می داشتی رو نمیشد گند کاریت...

نمیتونستم یجا بشینم هی میرفتم اینور یدونه به اینور میزدم یدونه به اونور...

بالاخره بعد یکی دو ساعت داشتم اروم میشدم

یکی از همسفر های ویتناممونو دیدم اروم تر شدم

داشتم میرفتم پیش خواهر همکلاسیم که آنه رو دیدم

اروم تر شدم

خواهر همکلاسیم مسابقه داشت

کلی کار هم برام کرده بود

همینجوری اونجا بودم که یه بی غیرتی یه حرف مفتی زد

دوباره گر گرفتم و دعوا شد

داشتن هممونو میندازه بیرون که مسئولمون اوکی کرد...

موندیم رفتن

امروز کلی اذیت شدیم

خیلی خیلی زیاد

فقط یه چیزی...

بیشعوری بس نیست؟!

۱ حرف دوستام ۴ لایک :)

تبیان امروز

از همه نظر عالی

هرکیو که میشناختم واقعا خوشحال بود و ترکونده بود :))))

از بچه های خودمون تااااا آنه و دوستاش :)

یه سریا که دیگه شخم زدن کل مسابقه رو D:

۸ حرف دوستام ۳ لایک :)

اگه بیاد اونروز؟

یه روزی میاد نه منی هستم نه تویی

نه منو تویی

نه مایی...

۳ حرف دوستام ۴ لایک :)

من؟!

کمتر از ۵۰۰ روز مونده به کنکور ۹۸

خیلی برام سخته بخوام از المپیاد شیفت کنم روی کنکور

واقعا سخته شاید هنوز درک نکنید :)

ولی خب...

امروز یه آقایی نشسته بود ور دستم

چقد گفتیم این المپیاد تهش بن بسته؟

چقد بابات بهت گفت؟

چقد مدرسه گفت؟

ولی تو بازم کار خودتو کردی...

با تموم احترام بهش گفتم بازم کار خودمو میکنم...

نمیدونم اشتباه کردم یا نه

من ریاضی رو واقعا عاشقانه میپرستم

رتبه کنکور هم برام مهم نیست

بخوایم دایورت طور به بحث نگاه کنیم این ۲ سال پژوهشی-المپیادی من بهترین ۲ سال زندگیم بود...

هم ایده هم فکر هم تلاش هم همه چیز...

کم نیست کارایی که کردم...

اگه بخوایم کنکوری در نظر بگیریم...

من حسابان و هندسه و آماری رو صد میزنم که رتبه های برتر حسرت ۱ درصدشو میخورن

اینم خب شاید درک نکنید اگه توی این دور نیستید

من دوست دارم ریاضی محض بخونم و میخونم

شاید بگید خریت :)

ولی دوست دارم

آمار رو دوست دارم و میخونم

خدارو چه دیدی شاید رشته زدم آمار :)

اینقد دیوونه هستم هرکاری ازم بگی بر میاد یهو دیدی برق شریف یهو دیدی نساجی وسط کویر لوت

ادامه مطلب ۲۰ حرف دوستام ۱۱ لایک :)
کیستم؟

چیطوری کنکور؟! :)

ایناستاغارام:
@dark.mh
----------------------------------------
شاید به قول معلممون یه المپیادی بد بخت، به حقیقت یه کله خراب D:
----------------------------------------
میجنگم.
بردم، میسازم.
باختم، ساخته میشم.
----------------------------------------
به رهایی یک رویا و به ایستایی یک واقعیت
----------------------------------------
http://nedaie-movafaghiat.blog.ir
:)طراح قالب : داداش عرفان قدرت گرفته از بلاگ بیان