نوشته های یه ذهن خط خطی

مینویسم،مینویسم،مینویسم...بدون اینکه بدونم چرا و چجوری فقط مینویسم..مینویسم،مینویسم...انقدر مینویسم تا دنیا بماند و نوشته های من
نوشته های یه ذهن خط خطی

نوشته های یه ذهن خط خطی


مینویسم،مینویسم،مینویسم...بدون اینکه بدونم چرا و چجوری فقط مینویسم..مینویسم،مینویسم...انقدر مینویسم تا دنیا بماند و نوشته های من


ایناستاغارام:
_.dark.mh._
----------------------------------------
شاید به قول معلممون یه المپیادی بد بخت، به حقیقت یه کله خراب D:
----------------------------------------
میجنگم.
بردم، میسازم.
باختم، ساخته میشم.
----------------------------------------
به رهایی یک رویا و به ایستایی یک واقعیت
----------------------------------------
عاقل تر از آنیم که دیوانه نباشیم

آخرین نظرات
  • ۳۱ شهریور ۹۷، ۱۳:۰۹ - ناشناس
    😯😑😑
نویسندگان

۱۰۱ مطلب در بهمن ۱۳۹۵ ثبت شده است

  • ۴
  • ۰

:)

هروقت با دختر عمتون دعواتون شد و منجر به قهر شد میتونید بدون نیاز به معذرت خواهی و فقط و فقط با یه بغل قضیه رو جمع کنید :)

این ینی عشق خواهر و برادری :)

  • πv=n®t
  • ۱
  • ۰

مدرسه کوفتی

یه روزی من با کلت و هفت تیر و دو تا C4 میرم مدرسه و کلشو خراب میکنم تا بفهمن اس ام اس دادن به اولیا کار خوبی نیست...

لامصب نیست...

نفهم نیست...

اینکه حضور تا زرتی یه اتفاقی میافتی اس ام اس میدید...

ینی شما ها همونایی هستید که توی جهنم فیها خالدونید...

  • πv=n®t
  • ۲
  • ۰

یکی از بد ترین اتفاقات دنیا اینه که موقع خونه تکونی کامپیوترت بیاد توی راهرویی که از هال دید بخوره...

لامصب از بازدید نیروگاه اتمی هم بدتره...

اه

  • πv=n®t
  • ۳
  • ۰

اثبات علم

از یه جایی به بعد دیگه شما ۲۰۴۸ بازی نمیکنی...

بلکه ۲۰۴۸ ِ که با شما بازی میکنه...

  • πv=n®t
  • ۳
  • ۰

درجه

به درجه ای از عرفان رسیدم که فردا امتحان میانترم فیزیک دارم...

واسه زنگ اول در حد گاو مشق داده این معلم عربیه چیز...

ادبیات کلی مشق داده بود خیر سرش.‌..

شیمی امتحان کلاسی داریم و ۳۰ تا سوال...

و من امروز صبح که از کلاس المپیاد برگشتم تا ساعت ۱۰ خواب بودم :|

  • πv=n®t
  • ۳
  • ۰

فکر درگیر

به قدری فکرم درگیره که امروز کاپشنم جا موند...

ینی تو این سرما نفهمیدم...

چجوری اینجوری کردم آخه؟

چجوری؟!!!!

  • πv=n®t
  • ۷
  • ۰

با دختر عمم دعوام شد...

نباید اینجوری میشد...

اصلا نباید اینطوری مشد...

دوسش دارم من...

نمیتونم بدون اون...

:(

نه میتونم با غم تنهایی سازش کنم

نه غرور اجازه میده که به تو خواهش کنم

  • πv=n®t
  • ۳
  • ۰

جرئت یا حقیقت

فقط اونجایی که مجبورش میکنی بزاره رو صورتش نقاشی بکشی...

فقط اونجایی که مجبور میشی بری کامپیوترتو بدی دستش...

نکته:

وجود یه رفیقی که هک بلد باشه واس هر کسی ضروریه...

  • πv=n®t
  • ۴
  • ۰

گل بارسایی

میتونیم بارسایی گل میزنیم 😍

میدونم نمیتونید😆

پس همون زیرمون دست و پا بزنید😂😂

  • πv=n®t
  • ۴
  • ۰

عجب گلی

خدایی پاس رامین عالی بود :)

قرمز بودن ینی این :)

  • πv=n®t