نوشته های یه ذهن خط خطی

مینویسم،مینویسم،مینویسم...بدون اینکه بدونم چرا و چجوری فقط مینویسم..مینویسم،مینویسم...انقدر مینویسم تا دنیا بماند و نوشته های من
نوشته های یه ذهن خط خطی

نوشته های یه ذهن خط خطی


مینویسم،مینویسم،مینویسم...بدون اینکه بدونم چرا و چجوری فقط مینویسم..مینویسم،مینویسم...انقدر مینویسم تا دنیا بماند و نوشته های من


ایناستاغارام:
_.dark.mh._
----------------------------------------
شاید به قول معلممون یه المپیادی بد بخت، به حقیقت یه کله خراب D:
----------------------------------------
میجنگم.
بردم، میسازم.
باختم، ساخته میشم.
----------------------------------------
به رهایی یک رویا و به ایستایی یک واقعیت
----------------------------------------
عاقل تر از آنیم که دیوانه نباشیم

آخرین نظرات
  • ۳۱ شهریور ۹۷، ۱۳:۰۹ - ناشناس
    😯😑😑
نویسندگان

۱۶ مطلب در تیر ۱۳۹۶ ثبت شده است

  • ۴
  • ۰

ایناهاشم🙂

خدایا شکر☻

  • πv=n®t
  • ۴
  • ۰

نصف شب بود...

خوابیده بودم یهو تلفن اتاق زنگ خورد...

رینننننننننننننگ رینننننننننننننننگ😑

-ممد

+ممد و کوفته قلقلی

-داداش پاشو جواب بده

+برو عاموووووووووو

مو خسته تر از این حرفام

-جون من پاشو خستم

+دهنت ایمان

بعد از برداشتن تلفن

+جان؟؟؟

*سلام

+علیک سلام

*محمد تویی؟

+نه بابامه -_-

*مسخره

+حالا حرفتو بگو خانوم

*آها شناختی؟

+مامانمی؟

*نع

+پس نمیشناسم😐

*من یاسم

+منم حسین اپیکور بودم الان پیشرو شدم

تتل هم اینجا کپه شو گذاشته

-تتل قیافته عوضی

(خنده منو یاس و بقیه دخترای اونور خط)

+خب حالا سرکوب چی شده؟

*الان شناختی؟

+نه هنوز😐

*اه دیوونه یاسم یاس اتاق ۴۱۵

+عه ببخشید

+آخخخخخخخ(از تخت افتادم)

+حالا جانم؟

*خواستم بگم من کیک نخوردم دل درد داشتم

+خو به من چه؟

*خو به من چه و کوفت من کیک میخوام

+ناموسا نصف شبی زنگ زدی بگی کیک میخوای؟؟؟؟

*آرع

+آره و زهر انگور-_-

*کیک من فقط یادت نره

+باشه باو بگیر بخواب الان خانوم سجادی میاد تورو سرویس میکنه حقی هم منو😅

*باشه باو بگیر بخواب شلمن 

+شبت کوفتت بشه

*😂😂😂😂

+تو که مارو از خواب بیدارمون کردی پاشو بیا فیلم ببینیم

*باشه الان با بچه ها میایم

+آروم بیا این دیوونه ها نفهمن

*چشم

  • πv=n®t
  • ۴
  • ۰

1. از بالای یک ساختمان به پایین بپرید

(از عوارض میتوان به عدم مرگ و قطع نخاع شدن اشاره کنم که به فنا میرید)

2. هرچی قرص دارید توی خونه از هر کدوم یدونه بردارید مشت کنید بزارید دهنتون

(عوارض: شاید نمیرید و تمامی مریضی هارو بگیرید)

3. قرص برنج

(عوارض: درد)

4. مرگ موش

(عوارض: بعد از شست و شو همچی حل بشه و آبرو ریزی میشه)

5. مرگ طبیعی

(عوارض: جونتون در میاد)

ادامه دارد...

  • πv=n®t
  • ۳
  • ۰

خلاصه نویس

در حد چند جمله میتونم بنویسم که

اولا من مریت شدم

یعنی یدونه بالاتر از دیپلم افتاخا و زیر برنز

بعدشم کلا ایران دوم شد

همین :)

http://www.telewebion.com/episode/1653487/

  • πv=n®t
  • ۵
  • ۰

۹ ساعت

فقط ۹ ساعت مونده تا امتحان

از سوژه ها😂😂😂

  • πv=n®t
  • ۳
  • ۰

الله اعلم :)

  • πv=n®t
  • ۷
  • ۰

فکر طور

با خودم میگم ینی میشد این رفیقای وبلاگی واقعی باشن؟

اگه واقعی بودن همینجوری میموندن؟

شاید من به شخصه این طوری دوسشون دارم ولی اگر یه بعد رفتاری دیگشونو ببینم بازم همونقد دوسشون دارم؟

اصلا چرا باید دوسشون داشته باشم؟

و اینکه چرا دوسشون دارم؟

چرا میخوام جزء اصلی زندگیم باشن این دوستا؟

چرا؟

چرا؟

چرا؟

  • πv=n®t
  • ۴
  • ۰

:)

24 ساعت تا بلند شدن پرواز به طرف قطر

  • πv=n®t
  • ۲
  • ۰

فرق ما توی هیچی نیست

فرق ما با اونا توی خنگی و باهوشیمون نیست

فرق ما توی شعورمون نیست

فرق ما توی رفتار های اطرافمونه

انیشتین وقتی از مدرسه اخراج شد

یه نامه دادن بهش که بده به مادرش

وقتی مادرش نامه رو خوند گریه اش گرفت

انیشتین پرسید چی شده؟ مادرش گفت اونا گفتن بچه شما به قدری باهوشه ما نمیتونیم اونو پرورش بدیم

در صورتی که توی نامه نوشته شده بود بچه شما خنگه و هیچ جای پیشرفتی نداره

انیشتین گفت دلیل اشکت چیه گفت اشک شوقه

اون شدش انیشتین

حالا اینجا داریم دانش آموز هایی که

مدارس روشون هزینه های میلیاردی میکنن

مادر پدراشون میگن خنگی

دیدم که میگما

یکی از بچه های ما مرحله دوم المپیاد ادبی قبول شد

ولی رسما داشت پودر میشد

رفاقتی که حرف میزد میگفت دیگه نمیکشم

من میگم فردا المپیاد دارم مامان من میاد 3 روز سفره حضرت اباالفضل پهن میکنه تازه نه به نیابت من

به نیت اونی که داره تو خیابون پول در میاره

من میگم سرنوشتمه...

میگه زر نزن پاشو بریم عروسیه پسر بقال سر خیابون

توی جمع من میگم برنز المپیاد دارم

مامانم میگه بزار در کوزه آبشو بخور :|

این پسر پارسال 20 آبان فرار کرد از خونشون

ولی من باهاش رابطه داشتم

الان شانس اول طلا هستش -_-

قبلا مادر پدر سکوی پرتاب بودن

الان نماد بد بختی هستن

نه در سطح انیشتینم

نه این رفیقمون

ولی مگه بیشتر از یدونه محمد دانشمند داریم که برای ریاضی میخواد از جون و دل مایه بزاره؟

نداریم

پس کارو به جاهای باریک نکشونین :)

توی نسل ما خیلی بیشتر از هزاران تا مریم میرزاخانی ها هستش

نباید فقط یکیشون شناخته شده باشن :)

این نسل تموم شد

نسل بعدی هم تک توک در رفتن این زیر میرا

نزارید نسل بعدش هم مثل ما فاجعه بسازن :)

  • πv=n®t
  • ۳
  • ۰

دلتنگی

چقد بده آدم بزرگتر بشه :(

داشتم آرشیو های تیر پارسالمو میخوندم خیلی راحت و بی دغدغه...

حالا پارسال به امسال هیچی

یه وب دیگه دارم از هفتم مینوشتم

آرشیو تیر ماه اونو میخوندم....

فقط به قول مامانم لنگ دراز کرده بودم اما همون پسر بچه شیطون بودم

تا پارسال

پارسال دیگه سوای دراز کردن لنگ یه ذره فکر کنم عقلا هم بزرگ شدم

اما نمیخوام :(

میخوام همون پسر بچه ای باشم که تو اتاقش با در بسته میشست بستنی میخورد و کاری با کسی نداشت نه الان که شدم یه ربات:(

بدم اومد از این تغییر

دوست دارم دوباره همون بچه ای باشم که با بالا و پایین پریدن ببر اسباب بازیم خنده ای از ته دل میزنم و ساعت ها به شادی میزیستم:(

نه این خرس گنده ای که حتی توی جمع صمیمی ترین رفیقاش بازم یهو به یجایی خیره میمونه :)

ممل کوچولو کجایی؟

  • πv=n®t