تیکه هایی از سفر :)

میخواست بره کفش بگیره ولی خب مامان و باباش رفتن و اینو نبردن فکر کردن خوابه :/

من: غزی؟

غزی: زهر

من : خو چیه آقا فک کردن خوابی دیگه مثلا لطف کردن بیدارت نکردن

غزی: بهشون گفته بودم منم میخوام بیام نگفته بودم؟؟؟؟

من: چرا گفتی ولی خب...

غزی: ولی نداره دیگه...اه

من: اه و کوفت و مرض مسافرتو ضایع نکن که پاشو با هم بریم اصلا

غزی:من شوخی دارم؟

من: من شوخی دارم؟

غزی: 😁

من: ببند نیشتو بدو بریم تا آویزونا بیدار نشدن

غزی:چشم چشم بریم 😊

رفت تو اتاق بعد دو ساعت اومد :/

من: تو که هنو عوض نشدی که :|

غزی: آماده بودم داشتم دنبال این میگشتم

یه بسته از این شکورول ها🙂

خب چقد این خوبه آخه؟؟؟؟؟؟

۳ لایک :)
:)))))))))))

:))))

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
کیستم؟

سلام زندگی :)

ایناستاغارام:
@dark.mh
----------------------------------------
شاید به قول معلممون یه المپیادی بد بخت، به حقیقت یه کله خراب D:
----------------------------------------
یه میوه ممنوعه پیشنهاد بدید از این دنیا هم بندازنمون بیرون،نخواستیم بابا
----------------------------------------
به رهایی یک رویا و به ایستایی یک واقعیت
----------------------------------------
http://nedaie-movafaghiat.blog.ir
:)طراح قالب : داداش عرفان قدرت گرفته از بلاگ بیان